امتحان علامه جعفری با زیباترین دختر دنیا + تصویر - عکس و مطالب روز
فید خوان ارتباط در یاهو فیسبوک گوگل پلاس

لینک های جالب

امتحان علامه جعفری با زیباترین دختر دنیا + تصویر

بازدید:73125

امتحان علامه جعفری با زیباترین دختر دنیا

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم…

تبیان: از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ).

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)

مطالب مشابه

جدیدترین مطالب


  1. رامین می‌گه:

    من هم لرم حمید جان افرین

  2. عبدالله می‌گه:

    درود

  3. پریسا می‌گه:

    درود بر لیاقتش

  4. شرمنده می‌گه:

    چه جالب یکی اینطور مثل ایشون و یکی هم میشه آشغالی مثل من!
    هر کی این نظر رو خوند لطف کنه و حتما منو دعا کنه که اوضاع خیلی ماستی است

  5. مهسا میم می‌گه:

    واقعا ادمهای روحانی و معنوی در ایام قدیم زیاد بودند حتی خود من همسایگان پدری ام را می شناختم که بسیا رمعنوی بودند والان فوت شدند افسوس هزاران افسوس از این گونه ادمها کم پیدا می شود الان همه به فکر پول و پله اند هر کس پولدارد ادم حسابی است هرکس هم ندارد ادم حسابش نمی کنند.

  6. الزامی می‌گه:

    واقعا کسی کل اینو خونده؟ بیکارید شما والا. اورین اورین

  7. لادن می‌گه:

    چه آدم خوبی بودچه دله پاکی ولی این مردای این زمونه چی!!!!!!!!!!!!!

  8. بهار می‌گه:

    من فقط آخرشوخوندم ولی فهمیدم چی شده!!!
    واقعا بایدگفت:ایول ایوله…ایول
    حاجی تاج سره ایول…!!!
    ایول ایوله ایول
    حاجی گل پسره ایول!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  9. morteza می‌گه:

    خدا رحمتش کنه، بچه که بودم با حرفاش خیلی حال میکردم
    البته الآنم حال میکنم اما حال الان با او موقع خیلی فرق داره.
    (چون اون موقع هر وقت میخواست بگه “زندگانی” با یک لهجه ی خنده داری می گفت “زیندگانی”) اینم یه خاطره از اون بچگی ها…

  10. alireza می‌گه:

    دمش گرم الان از اینا خیلی خیلی کم شده . ولی میشه ما هم خوب بشیم به شرطی که خودمون بخوایم

  11. ستاره می‌گه:

    من این داستان را جای دیگه هم شنیده که در خصوص رجب علی خیاط بوده نه علامه جعفری این ماجرای ارتباط با زن زیبا رو و کمالات پشت سر آن ماجرایی شده که در خصوص هر کس نقل می شه رجب علی خیاط ، ابن سیرین و در واقع برای هر کس که مردم توجهی به وی دارند داستان امتناع او از برقراری روابط نامشروع نقل شده است والا چی بگم …………….eee

ارسال پیام

به نکات زیر توجه کنید

  • پیام شما مورد بررسی قرار میگیرد واگر جوابی داشت به ایمیل شما ارسال میشود
  • لطفا پیام خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.



ساعت طرح Love
قیمت : 27,000 تومان




ساعت مچی كاسیو طرح ادیفایز
قیمت: 36,000 تومان




گردنبند Love
قیمت : 18,900 تومان




عينك پليس مدل 8552 ، به همراه كيف
قیمت : 29,000 تومان



آمار